جلوه های از ابتذال در سیمای موسیقی افغانستان
باری یکتن از نام آوران هنر موسیقی کشور پیوسته اصرار میورزید که پاره های موسیقی بر اساس ترانه ها و شعرهای قبلاً سروده شده ساخته میشوند. من که از این سخن آن جناب نامور سخت در شگفت بودم، با خودم می اندیشیدم که آیا اطلاعات همه بزرگان دیروزین و امروزین موسیقی ما در همین سطح است؟ شگفتیم زمانی افزون شد که با وجود ارایهء دلایل فراوان در مورد اولویت ساخت پاره های موسیقی و مدد جویی از نام های اساتید کهن و معاصر موسیقی جهان و شرح جامع لزوم نوتیشن در ایجاد یک پارهء موسیقی بدون دخالت ترانه، آن نامور خیره سرانه به آنچه میگفت، اصرار میکرد. همین موضوع ذهنم را آبستن ساخت تا نگارش اینچنینی از آن پدید آید و اگر بی ادبی پنداشته نشود، اساس یک بحثی را در مورد نام آوران موسیقی کشور ما و سطح فهم و دانش شان در گسترهء هنر موسیقی، بگذارد. نگذارد هم نگذارد.
من شیفتهء هنرموسیقیم. شیفته تر از آن عدهء که برچسب های بلندبالایی را از سالیان دیری یدک میکشند و ادأ های اوستاد مابأنهء در می آرند، چون کاهنان خودشان را پاک و مبرا جلوه میدهند و می انگارند جز آنها کسانی دیگری در حریم موسیقی نفس نمیکشد. بازتاب جلوه های این عده را میتوان در تلویزیون های افغانها* که همانند سمارق در هرگوشه و کنار، سبز میشوند، به تماشا نشست. به ویژه گفت و شنود های مضحکی که خودشان را و نیز بیننده گان شانرا به سخر میگیرند و بینندهء درمانده تا لحظه های بیش از انتظار و نیز پس از نهایی شدن گفت و شنود تلویزیونی، نمیداند که هنرمند و هنرمند – معمولاً برنامه های گفت و شنود با هنرمندان را هنرمندان به پیش میبرند- جز تعریف و تمجید از همدیگر و خودشان، چه چیزی را در مورد هنر موسیقی ابراز داشته اند.
گفتم شیفتهء هنرموسیقیم. اما این شیفته گی مرا هیچگاهی بسوی دست اندرکارشدن در گستره هنر موسیقی نبرد. اما مطمیناً از جایگاه یک شنونده، یک تماشاچی این حق را دارم تا یک پارهء هنری را بپسندم، نپسندم، بر آن خرده بگیرم یا از آن لذت ببرم.
از دیدگاه من کار هنری میباید نوعی ایستادگی و مقاومت در مقابل زوال باشد نه اینکه هنر را یکسره بسوی ابتذال بکشاند. این عدهء که در بالا از آنها یاد شد، جز اینکه هنرموسیقی افغانستان را به سوی زوال کشانیده اند، چی کار در خوری کرده اند؟
بصورت دقیق اگر توجه نماییم، اگر آفریده های ارزندهء همین چند هنرمندی که نسبتاً جوانتر از آن زوال گرایانند، در گسترهء موسیقی افغانستان نباشد، بی شبهه موسیقی افغانستان تهی از هرنوع فرایندی در آیندهء نزدیک خواهد بود. نمیشود روی نسل های جوانتر نیز حساب برد، چون این نسل مقلد، کلاً با دست خالی پا به میدان گذاشته اند و چه بسا از این جوانان، شماری از همین زوال گرایان را الگو حساب میکنند و از آنها اثر میپذیرند. حالانکه خود زوال گرایان با خواص عصیانی که دارند، در سپوختن مادر موسیقی دستی دارند و زمانیکه الگوی شوند برای نسل های نوین دست اندرکار موسیقی، چه اثرمندی میتوانند داشته باشند؟ اگر بخواهم به این بخش نوشته، چاشنیی بیافزایم - چنانکه در نوشته های ابتذال گرایان معمول شده است - بدون شک استمداد میجویم از کلام شعر مردی از روزگاران کهن که گفته است: اگر این مسجد است و این مُلا / حـــــال طفلان خــراب مــیبینم.
گفتم من دست اندرکار عرصهء موسیقی نیستم تا بتوانم آنچه را که به نگارش میاورم، در پیمانهء سنجه های هنر وزن کنم، اما در گسترهء هنرمعاصر و به ویژه موسیقی، دیدگاه های را از نامدار ترین اساتید این عرصه به خوانش گرفته ام و گره های ناگشودهء ذهنم را در مورد این هنر، تا جایی که ممکن بوده گشوده ام. گره هایی را که در ذهن شماری از هنرمندان ابتذال گرا، تا هنوز کور مانده است. چون آنعده هیچگاهی بخودشان زحمت نداده اند تا با به خوانش گرفتن دیدگاه های هنروران بزرگ دیروز و امروز، به پرورش دیدگاه های خودشان به شکل عملی بپردازند. از آنجهت من به خودم چنین صلاحیتی میدهم تا خوانش نگارش های اینچنینی را به زوال گرایان آنچنانی توصیه بکنم. امید است این نوشتار و نوشتار های از این دست روزنهء شود برای آنانیکه از دانش موسیقی و شعر بی بهره اند و با تاسف همین موضوع باعث ابتذال گرایی های شده است.
