تبليغاتX
قلمرو روزنه های بسته
قلمرو روزنه های بسته
13 جولای 2007 برابر با 22 سرطان 1386 خورشیدی

 

این نوشتار دو سال قبل در ماهنامه وزین آشیان چاپ تورنتو به نشر رسیده است.

 

ضیا افضلی

 

آئینه ای در برابر « بانوی غزل هایم » و گفته هایی در مورد « گریستیم »

 

 

روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان

بخت سیاه اهـل هنر سبـز میـشود

صائب تبریزی

 

 

از نگارش مقدمه میگذرم و میروم سراغ « گریستیم » و « بانوی غزلهایم».

 

« گریستیم »

 

در نخستین سالهای دهه جاری که به تازه گی به کانادا آمده بودم، روزی در یکی از فروشگاه های افغانی از تازه های موسیقی پرسیدم و دکاندار شاکی از عدم فروش برخی از سی دی ها، چند سی دی موسیقی را در پیش چشمم ردیف کرد. در میان سی دی های با پوش های رنگین، سی دی کمرنگی توجهم را جلب کرد. روی سی دی اسم « اختر شوکت » نوشته شده بود. اندکی درنگ کردم. « این نام را جایی شنیده ام!»

بیاد آوردم روز هایی را که در کلبة طرب آفرین منیر فقیری با دوستانی چند مینشستیم و به انگشتان استخوانی وی چشم میدوختیم که چه ماهرانه بروی پرده های هارمونیم، میدویدند و سرودهای زیبایی را آهنگ میساختند.  باری هنرمند شهید « یوسف قاسمی » نیز به این جمع افزوده گشت و با استعداد تحسین برانگیزش روان ها را تلطیف مینمود. منیر فقیری یکی از چهره های شاخص هنر موسیقی در میان جوانان هنرمند است که مانندش بیش از شمار انگشتان دو دست نداریم. او باری که از مسافر شدنم به کشور کانادا خبر شد برایم گفت که دوستی دارد بنام « اختر شوکت » که وی نیز از جمع خوبان است و از اهل دل و غزل و در کانادا اقامت دارد. 

برگشتم و باز خودم را در همان فروشگاه افغانی یافتم در مقابل دکاندار شاکی از به فروش نرسیدن برخی از سی دی ها، بویژه سی دی های با آهنگهای آرام. هنوز در دستم سی دی با پوش کمرنگی بود و برویش نام « اختر شوکت» حک شده بود. به نظرم آمد که تصویر منقش بروی پوش سی دی جان میگیرد و جوان مودبی در مقابلم می ایستد و من مخلصانه دستش را میفشارم و برایش یک بقچه سلام، از دوستی، از دورِ دورها، هدیه میکنم.

دکاندار بسویم خیره خیره مینگریست و از حرکاتم در حیرت شده بود. متوجه شدم و خودم را جمع و جور کردم و گفتم از همین سی دی سه تا میخواهم. ناباورانه بسویم دید. شاید میخواست بگوید: مگر دیوانه شده ای؟ تا هنوز از این سی دی بیش از یکی نفروخته ام! اما مثلیکه سطرهای پنهان ذهنش را خوانده بودم که گفتم: « قدر زر را .... »

نوار « گریستیم » که بی ادعا یکی از بهترین های غزل در میان آثار غزلسرایان افغان است، در سال 1999 از سوی مرکز نشراتی مارکوپولو در ساختار سی دی به نشر رسیده است. هشت غزل زیبا در آن گنجانیده شده است که شعر بیشتر از آهنگهای آن از مجموعه های شعری شاعر جاودانیاد « شهید قهار عاصی » برگزیده شده است. دقت در انتخاب  اشعار بصورت یکدست و سازه های معین در ساختار موسیقی یکی از ویژه گی های کاری اختر شوکت را تشکیل میدهد. اختر شوکت ذوق سرشاری در آماده سازی و اجرای آهنگ ها دارد و همین باعث بلند رفتن کیفیت غزل ها در نوار « گریستیم » است. من بار ها به تک تک آهنگ های این گزینه گوش دادم و هربار داشته های گرانبهایی در لابلای آهنگهای این گزینة ظریف یافتم. البته  سهم دوستان دیگری را که در زمینه ایجاد این اثر گرانبها کوشیده اند را نیز نباید فراموش کرد.

اختر شوکت هنرمند متعهدیست. تعهد وی در زمینه کارهای هنریی است که هیچگاه به سمت دیگری منحرف نشده است. وی ارچند کمتر در اجتماعات ظاهر میشود و کمتر نوار به ثبت میرساند اما با آنهم کار های هنری ارزندة او تشنه کامان غزل را همواره سیراب ساخته است. آرامش نهفته در طرز ادأ و اجرای آهنگ های این گزینة با ارزش، گیرایی خاصی دارد و مسبب اثرمندی شگرفی میشود.

***

 

 

 

 

Akhtar Shawkat                                               

                                                                اختر شوکت

                                                               عکس از ‌‌‌BBC

 

« بانوی غزل هایم »

 

البوم بانوی غزل هایم که از تولیدات موسسه نوتاسیس « علی موزیک »  میباشد، در ساختار دیسک سی دی و با دیزاین زیبایی در اوایل سال جاری به بازار عرضه گردید. این البوم ( بانوی غزل هایم) در مقایسه با البوم « گریستیم » به موزائیک ناتمامی میماند که آفریننده آن با یک عجله خاصی خواسته است آنرا به اکمال برساند. اگر قرار باشد که البوم های « گریستیم » و « بانوی غزل هایم » را که در فاصله تقریباً 6 سال از همدگر به نشر رسیده اند، مورد ارزیابی مقایسی قرار دهیم، البوم « گریستیم » برتری های از این جهات دارد:

1. اشعار البوم « گریستیم » از میان اشعار قهار عاصی برگزیده شده است و در یکی دو مورد از اشعار استاد واصف باختری نیز استفاده شده است. انتخاب اشعار یکدست میتواند در یک البوم موسیقی خیلی اثرگذار باشد. از آنجایی که اشعار قهار عاصی تاثیر پذیری خاصی از اشعار استاد واصف باختری داشت، بدان اساس با کدام اصلی که غیر مشابه باشند، برنمیخوریم و کلیه آهنگ ها بصورت روان و با شفافیت خاصی تاثیر خودشان را بالای شنونده میگذارند. اما در البوم « بانوی غزل هایم » ما با چند دستی در انتخاب اشعار مواجه میشویم. دو شعر از عظیم نوذر الیاس، دو شعر از داکتر نوح خراسانی، دو شعر از قهار عاصی، یک شعر از علیشاه احمدی عباب و یک آهنگ فلکلوریک پشتو و یک غزل به زبان اردو. ارچند در اشعار نوذر الیاس و قهار عاصی نیز بنا بر اثرگذاری ها و اثرپذیری ها میتوان مشابهتی حس نمود، اما با آنهم حرکت ناموزونی را در سطح ناهموار سبک های گویش و سرایش اشعار انتخاب شده میتوان شنید.

2. در البوم « بانوی غزل هایم » در پهلوی غزل های زیبا، یک آهنگ دلنواز پشتو « دا توری سترگی، زما یادیژی » نیز گنجانیده شده است. اما ناهمخوانی غزل های جدید با یک آهنگ فلکلوریک پشتوی قبلاً خوانده شده،  تا حدودی فضای این البوم زیبا را مکدر ساخته است. این بسیار به این میماند که اشخاصی آقای اختر شوکت را به گروگان گرفته باشند و با اعمال فشار وی را وادار به سرایش این آهنگ کرده باشند.

خیلی زننده خواهد بود اگر ما فارسی زبانی را بخاطر نخواندن آهنگ پشتو و یا پشتوزبانی را بخاطر نخواندن فارسی مورد انتقاد و حتا گاهی اوقات سرزنش قرار دهیم. این خیلی مضحک است اگر کسی نتواند و یا نخواهد به زبان دیگری، ولو زبان رسمی و یا غیر رسمی کشورش آهنگ بخواند، تحت فشار قرار بگیرد. بیاد دارم زمانی که حلقه نیرومندی ادبی در پشاور تشکیل شده بود و نشریات کم نظیری مانند سپیده و صدف و چند نشریه کوچک و بزرگ دیگر به نشر میرسید، همه نشریه ها در صورت نشر کمتر مضامین پشتو، بصورت آنی تحت تعقیب اداره جاسوسی ای. اس. ای پاکستان قرار میگرفتند و هر اجتماع فارسی زبانان سایة بوف های اداره جاسوسی پاکستان را بالای سر خویش داشتند. حتا یک کتابخانه کوچکی که همواره اوقات خود را در آن گم میکردیم، بار بار از طرف اداره ای. اس. ای پاکستان دید زده میشد و حتا باری از ما پرسیده بودند که چرا این کتابخانه کتابهای پشتو کمتر دارد و کتابهای فارسی بیشتر دارد؟. در حالیکه در آنروزگار در پشاور شمار زیادی از نشریات افغانها مانند  هیله، داستانونه و شماری دیگر به صورت کُل به زبان پشتو به نشر میرسیدند و ضمناً هر هفته مجالس شعر و ادب شاعران و نویسنده گان پشتو زبان دایر میگردید که هیچگاهی با تعقیب و استنطاق روبرو نشده بودند.

در شهر تورنتو نیز گاهگاهی با اینچنین حالاتی برمیخوریم و برخی از نشریه ها از بابت عدم نشر و یا کم نشر نمودن نوشته ها و مطالب به زبان پشتو مورد انتقاد قرار میگیرند. گسترة این انتقاد ها در این ساحه محدود نمانده به ساحات هنری مانند موسیقی، سینما و حتا برنامه های تلویزیونی راه یافته است. تا جائیکه تلویزیون محلی افغانها در تورنتو از « سیمای شرق » به « افغان هنداره » تغییر نام داده میشود.

ضمناً در عرصه هنر موسیقی نیز برخی آوازخوانانی داریم که بصورت مثال به زبان فارسی زیبا میخوانند، اما در ادأ و گویش واژه های پشتو دچار مشکلاتی اند اما بار بار در کنسرت ها و حتا محافل خصوصی از آنها خواسته شده تا پشتو بخوانند و یا به همین سان از یک هنرمند پشتوزبان که در موقع ادأی کلمات فارسی دری دچار مشکل است، توقع نمیرود که وی بصورت حتم بزبان فارسی بخواند.

از آنجائیکه کشور میزبان ما کانادا نیز دارای دو زبان رسمی است، اما هیچگاهی رخ نداده که در یک نشریه خبری، ذوقی و یا فرهنگی مطالبی به دو زبان به نشر برسد و یا آواز خوانی بخاطر آواز نخواندن به زبان فرانسوی و یا انگلیسی مورد بازپرس و یا انتقاد قرار بگیرد. از آنجاییکه « غرور ویژه و خاص ما» بما اجازه آنرا نمیدهد که از دیگران بیاموزیم، ورنه میتوان تجارب عظیمی از اجتماع کشور کانادا که دو زبان رسمی دارد، کسب نمود و در کشور خود و در میان جوامع مهاجرین افغان در کشور های مختلف بکار بست و جلو کشمکش های بیهوده و هدر دهنده نیرو و وقت شماری از روشنفکران افغان را گرفت.

 

3. تنظیم و بکاربست موسیقی در البوم « بانوی غزل هایم » اندکی ناهنجار است. اگر دقت شود  اجرای رباب به منظور پرساختن فاصله ها در یک پارچه موسیقی فلکلوریک خیلی ها موثر است. اما اگر قرار باشد در یک پارچه غزل از رباب استفاده شود، باعث اندکی ناموزونی میشود و یا به عباره دیگر غزل و بویژه غزل های آرامتر نیازمند آلات موسیقی ایست که آفریننده فضای آرامش بخش باشند. اما رباب بنا به خاصیت و اصالتی که دارد، نمیتواند فضای آرامش را بیافریند. در عوض به فضای آهنگ غزل یکنوع مستی را اضافه میکند و آرامش غزل را از فضای افقی خارج میسازد. بهترین وسیله پرکننده فاصله ها در یک پاره غزل  گیتار کلاسیک، دلربا ( سارنگی ) و یا وایلون میتواند باشد. چنانچه در لابلای آهنگهای البوم « گریستیم » که از پاره های زیبای گیتار کلاسیک نوازنده جوان و موفق فرید محتاط استفاده شده است،زیبایی خاصی مشاهده میشود.

با اینهمه البوم « بانوی غزل هایم » از برجسته گی های قابل توجهی بهره مند است. از آنجایی که بسیاری از هنرمندان غزل سرا بصورت متهدانه در زمینه سرایش غزل کاری در خوری ندارند و پیوسته بخاطر کسب شهرت های شهوتناک به تکثر موسیقی ریتمیک که بیشتر خواسته جوانان است میپردازند، البوم « بانوی غزل هایم » را و آفرینش گر این البوم و آن عدة را که در تهیه و پخش این البوم یاری رسانید اند، قدر میباید نمود و خواهان  بهروزی های هرچه تمامتر برایشان شد.

 

2
POWERED BY
BLOGFA.COM