پاکستان بار دگر روند حمایت از پشتون ها را پیش میکشد!
Outlook
برگردان: ضیا افضلی
یک آژانس خبری انترنیتی که از پاکستان به نشرات میپردازد، به تاریخ ۲۷ جون اظهارات حیرت آور وزیر اطلاعات و فرهنگ پاکستان شیخ رشید احمد را به نشر سپرد، که از حقوق پشتون ها در افغانستان سخن میگفت. شیخ رشید احمد در طی ضیافتی که در ارتباط با افتتاح شعبه رادیو پاکستان در « بنو » یکی از شهرهای پشتون نشین ایالت سرحدی شمال غربی (NWFP) پاکستان برگزار شده بود، سخنرانی میکرد به این موضوع نیز اشاراتی داشته است. وی اظهار نموده که: « اسلام آباد از واشنگتن خواسته است تا پشتون ها را که اکثریت نفوس افغانستان را تشکیل میدهند، از دیده نیندازد.» وی در این رابطه اضافه نموده: « امید که این نکته را امریکایی ها به صورت درست درک کرده باشد.»
پاکستان یک بار دیگر « پَر » پشتون گرایی را در افغانستان بازی خواهد کرد.
این اظهارات که برای بار نخست در « پاک تریبیون » Pak Tribune به نشر رسیده است، مقامات افغان و تحلیل گران بین المللی را دچار حیرت ساخته است. این اظهارات غیر معمول یک وزیر پنجابی الاصل پاکستانی چه چیزی را افاده میکند؟ ایالت پنجاب پاکستان، بزرگترین ایالت آنکشور از لحاظ اقتصاد و نفوس بوده و همواره متهم به اجرای خشونت های ضد انسانی غرض غصب حقوق گروه های کوچکتر قومی مانند سندی ها، بلوچ ها، مهاجران، سرایکی ها و پشتون های پاکستان میباشد.
گفته میشود که شیخ رشید احمد ۵۷ ساله برعلاوه اینکه از سیاست مردان شناخته شده و با تجربه پاکستان به شمار میرود، یکی از عناصر قدرتمند و پرنفوذ شبکه اطلاعاتی نظامی پاکستان نیز است. وی از معدود سیاستمدارانیست که در هیچ یک از کارزار های انتخاباتی از سال ۱۹۸۵ به بعد، باختن را تجربه نکرده است.
همچنان گفته میشود که وی مرد ثروتمندی نیز است. وی تا به سن ۵۰ سالگی همچنان مجرد باقی ماند. بعداً در سال ۲۰۰۱ ، با یک هنرپیشه معروف، جوان و دلفریب سینمای پاکستان ( ریما ) ازدواج نمود.
وی از سال ۱۹۸۵ در پست های مهمی چون وزارت فدارل برای کار اجتماعی، اطلاعات، صنایع، ورزش، توریسم و سرمایه گذاری کار نمود.
فقط چند هفته قبل زمانیکه شماری از برجسته ترین نماینده گان مقامات رهبری کشمیر از هندوستان به غرض دیدار با مقامات پاکستانی، وارد پاکستان شدند، آقای یاسین ملک یکتن از رهبران نامدار کشمیری، از موضوع حیرت آور دیگری پرده برداشت. وی اظهار داشت که شیخ رشید احمد به غرض ایجاد یک کمپ تربیوی تحت نظر اعضای ارشد اداره نظامی پاکستان در خاک کشمیر تحت قیادت پاکستان در سال ۱۹۹۶، با وی همکاری نموده است.
ما دراینجا نمیخواهیم به فعالیت های پنهانی شیخ رشید احمد بپردازیم، اما غرض از ذکر این موضوع، مختصر روشن ساختن سابقه کاری شیخ رشید احمد، این بزرگترین حامی پشتون های افغانستان میباشد.
برمیگردیم به اصل موضوع. وی ( شیخ رشید احمد) در طی سخنرانی ایکه قبلاً از آن یاد شد، به اظهاراتش چنین افزوده است: « نماینده رسمی امریکا در افغانستان زلمی خلیلزاد، میکوشید تا روابط دوستانه و حسنه میان افغانستان و پاکستان را با وارد ساختن اتهام پناه دادن به طالبان، خدشه دارد سازد.» وی چنین ادامه داده است:« ما عقیده داریم که اسامه بن لادن و ملا عمر در مناطق تحت کنترول پاکستان بسر نمیبرند.»
با وجود این، شمار زیادی از تحلیل گران داخلی و خارجی عقیده دارند که هر دو هم اسامه و هم ملا عمر در پاکستان حضور دارند. آقای خلیلزاد نماینده قبلی دولت امریکا در افغانستان همچنان چندان اظهارات جدیدی در باره ننموده است. اما تنها دلیلی که شیخ رشید احمد و شماری از مقامات رسمی پاکستان را واداشته است که روی استناد های وی مویه سر دهند، که وی به عنوان نماینده رسمی دولت امریکا به اظهار این موضوع پرداخته است. گرنه بنا به گفته عوام « کسی به آذان غریب، به نماز حاضر نمیشود!»
با تاسف تا هم اکنون پاکستانی ها همانند یک کودک با امریکایی ها بازی کرده اند. آنها میدانند که چگونه امریکا را اغوا کنند، زیرا در این زمینه صاحب تجارب عظیمی اند. زمانیکه امریکا از بابت عدم تحرک پاکستان پیرامون مبارزه با تروریزم اظهار نارضایتی نمود، روز بعدی خبر بازداشت شماری از خارجیان عضو القاعده در پاکستان پخش گردید و باعث خوشنودی امریکایی ها شد. این موش و پشک بازی بی آنکه به نتیجة قطعی برسد، هر از گاهی یکبار تکرار میشود. اما اینکه اکنون امریکایی ها میخواهند که نشان بدهند که از این اقدامات دورویه پاکستانی ها خورسند اند، این دیگر به سیاست های خودشان ارتباط میگیرد.
آقای شیخ! در رابطه با مسئله پشتون ها، همه از معیار ترفند پردازی و حقه های دولت پاکستان در برابر برادران پشتون ما آگاهی دارند که مثال برجستة آن تلاش های آنها بخاطر اشغال افغانستان از طریق طالبان بود. پناه دادن به ملا عمر به همراهی نزدیک ترین دوستش اسامه بن لادن و هزاران عضو سازمان القاعده شاهد زندة این برادری و مشارکت است.
آقای شیخ! ممکن است خودت به صورت دقیق از ساختار اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، دینی و مذهبی، زبانی و قومی و قبیلوی افغانستان آگاهی نداشته باشی. تو تا هنوز از این موضوع آگاهی نداری که ما هیچ نوع اندیشه اقلیت و اکثریت نداریم. ارچند سرزمین ما سرزمین اقلیت هاست اما ما هیچگاهی اعتنایی به اینکه کی اکثریت است و کی اقلیت نداشته ایم. ما همه با هم برادریم و همه میخواهیم در صورتی که دیگران ما را بگذارند، زنده گی با شرافت و نجابتی داشته باشیم. در جوامعی که ارزش های انسانی بالا تر از همه چیز است، موضوع اقلیت و اکثریت معنای را افاده نمی کند. با این همه، خودت هیچ کسی نیستی تا به عنوان مرجع تصمیم گیرنده، بگویی که در افغانستان کی باید کی باشد و در کجا باشد. اهداف ناپاک تو و امثال تو برای هر فرد افغان و به ویژه برای برادران پشتون ما که از همدردی تصنعی شما متحمل عذاب میشوند، بخوبی معلوم است.
در آخر از جامعه بین المللی خواهان آنیم تا در قبال این گونه اظهارات اقدامات جدی نموده و اینرا یک مداخله مستقیم در امور داخلی افغانستان بپندارند.
بیاد آنهایی که هیچگاهی کسی یادشان نمیکند!
بتاریخ بیستم فبروری ۱۹۹۴ سه افغان یک بسِ حامل ۷۰ کودک دانش آموز یکی از مدارس خصوصی پشاور را از ساحه ای معروف به حاجی کیمپ ربودند. این رویداد پس از آن اتفاق افتید که حکومت پاکستان راه سرحدی تورخم را بروی جمله وسایط نقلیه و مسافر بری بصورت کل بست و به هزاران وسیله نقلیه ملل متحد که برای گرسنگان شهر امداد های عاجل غذایی و طبی میرساندند، در آنسوی سرحد باقی ماندند. از آنجاییکه میانه کشورهای همجوار بنا بر نامساعد بودن اوضاع امنیتی و جنگهای خونین داخلی در افغانستان، خوب نبود، بصورت اکثر روابط با کشور های دیگر نیز به تیره گی کشانیده شده بود. از سوی دگر تولید مواد غذایی در اثر جنگهای داخلی بصورت کل متوقف شده بود و اکثر کشاورزان و دهاقین بخاطر فرار از مرگ کشتزارها و مزارع شان را رها نموده به کشور های همسایه پناه جسته بودند. در آن احوال با بسته شدن راه سرحدی خیبر، قیمت ها به اوج بی سابقه ای صعود کرد و مردم عام که بصورت اکثر از کارهایشان سبکدوش شده بودند و جنگهای وادارشان ساخته بود در بد ترین شرایط زنده گی کنند، به حالت فلاکت باری امرار معشیت میکردند.
حکومت ننگین ربانی و شرکای جرمی اش که در اصل تحت فرمانداری احمد شاه مسعود به پیش برده میشد بصورت بی وقفه درگیر جنگها با جناح های دیگر جهادی مانند حزب وحدت و حزب اسلامی به رهبری گلب الدین حکمت یار بودند. برعلاوه مخالفت های تازه برخاسته میان جنبش و دولت، تضاد های تازه ای را میان این جناح ها افزوده بود. مردم در حالت رقت باری زنده گی میکردند و در این میان اداره کمک های بشردوستانه ملل متحد با قدرت هرچه تمام میکوشید تا از مرگ و میر اطفال و زنان در اثر نبود مواد خوراکی جلوگیری کند و بدین جهت همه روزه به تعداد صدها لاری از مواد خوارکی را از ذخایر ملل متحد در پشاور پاکستان و بندرگاه کراچی به کابل و برخی از شهر های دیگر افغانستان وارد میکرد.
پاکستان که به عنوان طراح برنامه های ضد افغانستان از سالهای دیری دست به تخریب مادی و معنوی این کشور زده است، اینبار نیز کوشید تا با بستن کُلی سرحد، بتواند برنامه ای جدیدی را تحت اجرا قرار دهد.
سه جوانیکه بس حامل ۷۰کودک مکتبی را ربودند، بسوی پایتخت پاکستان پیش رفتند و بس را در داخل سفارت افغانستان در اسلام آباد توقف دادند. مذاکرات میان نماینده گان دولت پاکستان و رباینده گان آغاز یافت و بلافاصله در مطبوعات پاکستان واقعه طوری انعکاس یافت که رباینده گان خواهان چندین میلیون دالر و یک هیلی کوپتر هستند. اما در حالیکه اسناد بعداً افشا شده میرساند که رباینده گان خواهان باز شدن راه ترانزیتی تورخم بروی وسایط نقلیه و عدم ممانعت عبور برای لاری های مواد غذایی ملل متحد شده بودند.
نظامیان حیله گر پاکستانی در حالیکه از یکسو این جوانان پاکدل افغان را در رشتة خام مذاکرات پیچانیده بودند، از سوی دگر با فرستادن گروپ های کوماندو، به سفارت افغانستان حمله ور شده و سه جوان افغان را به گلوله بستند. در جریان این رباینده گی به هیچ یک از کودکان و معلمین شان آسیبی نرسیده بود و از آنجایی که از اظهارات یکتن از معلمین موجود در همان بس ربوده شده، برمیاید که آن جوانان افغان با ربوده شده گان برخورد محبانه و صادقانه ای داشته اند.
پس از کشته شدن این سه تن ، تا ماه ها و سالها از حقیقت این موضوع پرده برداشته نشد. همانطوری که از دسائس شوم پاکستان بر می آمد، راه سرحدی تورخم هفته های متعددی بروی عبور و مرور وسایط نقلیه مسدود ماند که در اثر آن صعود نرخ ها در شهر کابل به اوجش رسیده و تعدادی اطفال به نسبت نبود مواد غذایی جان باختند. برعلاوه به نسبت نبود ادویه طبی در شفاخانه های شمار زیادی از بیماران و زخمی های که در اثر اصابت راکت های کور گلب الدین حکمتیار به شهر کابل و جنگ های خونین داخلی زخم بر میداشتند، در شفاخانه ها جان دادند.
دولت پاکستان پس از اخذ مقدار قابل توجه پول از سازمان ملل و برخی از کشور های اروپایی، حاضر به باز گشایی راه ترانزیتی تورخم شد. اما با آنهم پاکستان برنامة دیگری روی دست داشت. در سپتمبر همان سال بابر وزیر داخله محیل و گستاخ پاکستان، کاروان بزرگی از تولیدات پاکستان را بی آنکه از دولت افغانستان اجازه رسمی اخذ بدارد، با استفاده از قوت نو تاسیس طالبان، از افغانستان عبور داد و به کشور ترکمنستان انتقال داد و به این صورت بدنبال سالهای فاجعه بار، فصل سیاه نوینی در حیات سیاسی افغانستان شکل گرفت که منجر به خاموشی ها و تکرار مصیبت های بسیاری در افغانستان گردید.
از این سه جوان جان به کف افغان که احساس دردمندانة نسبت به هموطنان شان آنها را واداشت تا دست به چنین کاری بزنند، هیچگاهی و در هیچ مراسمی یاد نشد و یادشان همانگونه از خاطرها محو گردید.
روان شان آسوده باد.