در یک جنگل بزرگ دیموکراسی حکمفرما شد. دولت در صدد تشکل پارلمان برآمد. بر اساس موازات دیموکراسی میبایست که حیوانات جنگل به کاندیدا های کرسی های پارلمان جنگل رای دهند. یک کمیته یک صد و چند نفری از نماینده گان حیوانات تشکیل شد و در هر گوشه جنگل نمایندگی های از این کمیته تشکیل گردید تا دسته های مختلف حیوانات، کاندیدا هایشان را برای کرسی های پارلمان معرفی نمایند. امنیت جنگل را سپرده بودند به دست حیوانات ماقبل تاریخ. دایناسور های کوچک با سلاح های ثقیل ۲۵۰ میلیون سال قبل مجهز بودند و دایناسور های بزرگ همانند تانک های غول پیکر ، در جنگل گردش میکردند و جزئی ترین حرکت های نامطلوب را زیر نظر داشتند. پرنده گان دندان دار و چوچه ده ماقبل تاریخ، چونان اجسام آهنی در آسمان گشت میزدند و گزمه های زمینی را تحت پوشش قرار میدادند. قول اردوی جنگل، از ورود شکارچیان در هنگام انتخابات پارلمان جلوگیری نموده بودند و از این بابت مدتی بود که مردمان حوالی جنگل که با شکار حیوانات تغذیه مینمودند، بدون گوشت باقی مانده بودند.
ثبت نام کاندیدا ها آغاز شد. همه حیوانات جنگل میخواستند که عضو پارلمان شوند. همه عریضه هایشان را با یک مقدار حق الدخول آورده بودند. امتعه گوسفندان پوست قره قل اعلی بود. حیوانات بحری صدف و مروارید و سنگ های قیمیتی دریایی آورده بودند. آهوها مقداری مومیایی و میمون ها کیله و آب ناریال با خود داشتند. آقای الاغ نیز با پالان رنگین آمده بود و ریش بزرگش را تکان میداد. امتعه وی « گندنه و گل سرشوی » بود. به همین ترتیب همه حیوانات جنگل حضور یافته بودند تا کاندیدا هایشان را معرفی بدارند.
در این میان گلة گرگ ها بی آنکه هیچ کسی از حضور شان آگاه باشد، در لباس گوسفندان آمده بودند و بع بع میکردند. از آنجایی که گرگ های صاحب سابقة تاریکی در جنگل بودند، از حضور شان در انتخابات پارلمانی جلوگیری شده بود. اما آنها از طریق دیگری اطلاع حاصل نموده بودند که شاه جنگل از حضور شان خورسند خواهد بود که آنها نیز کاندیدا هایشان را غرض اشتراک در انتخابات معرفی نمایند اما نه به عنوان گرگ.
حضرت شیر، شاه جنگل که از حضور گرگها آگاه بود، بطرف گله گرگ هایی که با پوست و نقاب گوسفندان داخل گله گوسفندان شده بودند، نگاه با معنایی انداخت و متوجه شد که ریش گرگ ها در اثر ترس از دایناسور های کشاف، اندکی میلرزد. به این دلهرة گرگ ها خندید. آواز شیر در اثنای خندیدن خسپید و به چیزی شبیه مویه یک حیوان ضعیف در هنگام زایش مبدل شد. یکی از گرگ ها که سردسته مرکز اطلاعاتی عناصر منفی گرا در جنگل بود، به طرف گرگ های نقاب گوسفندی چشمکی زد و برایشان گفت که دلهرة در کار نیست، این کسی که در صدر نشسته و پوست و نقاب شیر را بر تن و چهره دارد، به جز همان همدست همیشگی ما ، آقای روباه کسی دیگری نیست.
گرگان از این موضوع خرسند شدند و آیندة روشنی را در مقابل خویش دیدند. یکی از آن جمع صدا زد: « پارلمان از ما خواهد بود! » و گرگان دیگر هوار کشیدند.